خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل در سواد زلف تو بیهوش می شوددر شب چراغ آینه خاموش می شود
۲
دل با خیال او چو هم آغوش می شودیک گل نچیده است که بیهوش می شود
۳
آن را که همچو آینه افتد برو نظرهرکس که دیده است، فراموش می شود
۴
چون پرتو جمال تو پنهان کند کسی؟آن آتش گل است که خس پوش می شود
صفحهٔ ۱ از ۲