خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذچو آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ
۲
کند بهار به برگ شکوفه یاد تراچو آشنا که فرستد به آشنا کاغذ
۳
گمان بری که ز هم ریخت دفتر افلاکز بس به کوی تو می ریزد از هوا کاغذ
۴
نمی رسد به تو دست از کتاب، دانا رادهد چه پایه بلندی، به زیر پا کاغذ
صفحهٔ ۱ از ۲