خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۶۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دلِ آشفتگان شرح پریشانی بپرسگر سراغ سیل میگیری، ز ویرانی بپرس
۲
گرچه او احوال من هرگز نپرسید از صبااز من آن بیمهر را چندان که بتوانی بپرس
۳
شانه میآید به کار زلف در آشفتگیآشنایان را در ایام پرشانی بپرس
۴
می روم از کویت، اما خون خود را میخورمگر ز من باور نداری، از پشیمانی بپرس
صفحهٔ ۱ از ۲