شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۶۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بسلب نانی بود امروز بس و فردا بس
۲
هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانستهمچو گوهر بودش قطره ای از دریا بس
۳
نیست در قافله ی ریگ روان راهبریخضر ما راهروان، باد درین صحرا بس
۴
شب که در انجمنم بیخودی از حد بگذشتبود معنی نگاه تو به من گویا بس
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth