شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به قدر جرم برد هرکسی ز رحمت حظز لطف حق کند ابلیس در قیامت حظ
۲
بر آن سرم که به دیوانگی زنم خود راکه بی جنون نتوان کرد از محبت حظ
۳
برای پرسشم ای همنشین چو آمده ایببند لب که ندارم من از نصیحت حظ
۴
بر استخوان هلال است چشم من دایمز بس که همچو هما دارم از قناعت حظ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth