شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمعتا به کی بیند کسی خواب پریشان طمع
۲
قرص لیموی قناعت، چاره ی این علت استنشکند صفرای اهل حرص از نان طمع
۳
عافیت خواهی، توقع را ز خاطر دور کندر دهانت بیضه ی مار است دندان طمع
۴
چون مگس از عجز تا کی پشت سر خارد کسیزهرمار حرص بادا شکرخوان طمع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth