خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغهمچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ
۲
همچو آن منعم که او زر بر سر زر می نهددر محبت می گذارم داغ بر بالای داغ
۳
سبزه ای هرگز ز خاک عاشقان سر برنزدمو نمی روید ازان عضوی که باشد جای داغ
۴
بر سر هرکس گلی دیدم در ایام بهاردر سر شوریده ی من تازه شد سودای داغ
صفحهٔ ۱ از ۲