خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گلصدزبان چون جمع شد، یک گوش گردد همچو گل
۲
قسمت دل از وصال او به جز خمیازه نیستپای تا سر گر همه آغوش گردد همچو گل
۳
چشم زخمی حسن او در کار دارد، دور نیستبا خس و خاشاک اگر همدوش گردد همچو گل
۴
غیر مشکل گر تواند از منت پوشیده داشتآتش حسن تو کی خسپوش گردد همچو گل
صفحهٔ ۱ از ۲