خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی با وصل و گه با حسرت دیدار میسازمچو آیینه به هر صورت که افتد کار، میسازم
۲
چو سیل اندیشه از پست و بلند روزگارم نیستبه پیشم هرچه میآید، به خود هموار میسازم
۳
به کف سررشتهای از کفر یا اسلام میبایداگر تسبیح رفت از دست، با زنار میسازم
۴
درین گلزار، تاب انتقام روزگارم نیستچو آتش گل نمیباید مرا، با خار میسازم
صفحهٔ ۱ از ۲