خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۷۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود رومبر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم
۲
با او شبی می خوردهام، نبود عجب کز یاد آنچشمم چو بر ساغر فتد، همچون حباب از خود روم
۳
در خواب او را دیدهام، صدبار در هر ساعتیاز شوق بستر افکنم افتم چو خواب از خود روم
۴
تا کی درین نخجیرگاه از شوق صید آرزوهرگاه تیری افکنم همچون شهاب از خود روم
صفحهٔ ۱ از ۲