شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن روزی که می در هر چمن بی‌باک می‌خوردمبه دستم بود اگر جامی، به پای تاک می‌خوردم
۲
ز ساقی، جام می نگرفتن زاهد هلاکم کردبه دست من اگر می داد، آن را پاک می‌خوردم!
۳
محبت کرد از بس تلخ بر من زندگانی رااگر زهرم نمی‌داد آسمان، تریاک می‌خوردم!
۴
پی روزی عجب گر ترک استغنا کنم اکنونکه در ایام طفلی از قناعت خاک می‌خوردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth