شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افروخت رخ از باده و بگداخته بودمخود را ز تماشای رخش باخته بودم
۲
بر دست من این شیشه که از چرخ سپردنداز حمله ی عشقت ز کف انداخته بودم
۳
ناخن به جگر چند زنم، آه که عشقتسازی به کفم داد که ننواخته بودم
۴
همچون شجر طور، گل شعله برآوردنخلی که ز موم دل خود ساخته بودم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth