خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در قفس از هر نسیمی عیش گلشن میکنمچشم یعقوبم، چراغ از باد روشن میکنم
۲
تنگ میآید به چشم من فضای روزگاربر جهان گویی نگاه از چشم سوزن میکنم
۳
رفته از آشفتگی فکر لباس از خاطرماشک در چشمم چو آید، یاد دامن میکنم
۴
بیستون را برگرفتن آن قدرها کار نیستکوهکن زین کار اگر عاجز شود، من میکنم
صفحهٔ ۱ از ۲