خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز فیض عشق تو چون حسن دلپذیر شدیمغبار راه تو بودیم، ازان عبیر شدیم
۲
به خون خویش علم چرب کرده ایم چو شمعکه خود نخست ز خصمان به خود اسیر شدیم
۳
چو صبح، برگ خزانی زنیم بر دستاربه نوبهار جوانی چنین که پیر شدیم
۴
کنون خوش است که خوان سپهر بردارندز قرض پنجه کش آفتاب، سیر شدیم
صفحهٔ ۱ از ۲