خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۸۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرفته با برو دوش تو الفتی دوشمتهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم
۲
ز دست سیلی ایام، شکوه ای داردبه بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم
۳
ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغتمام عمر نمی گردد آن فراموشم
۴
سرم ز می چو شود گرم، پادشاه خودمچو شمع افسر من شد کلاه شب پوشم
صفحهٔ ۱ از ۲