شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تنم ز ضعف بود رشته ای ز پیرهنمکسی چو من نتواند شدن، منم که منم
۲
برآورم نفسی چون ز سینه ی مجروحشود چو غنچه لبالب ز لخت دل دهنم
۳
دهد سیاهی آن را چو گرد سرمه به بادزند چو بر صف مژگان، سرشک صف شکنم
۴
به گرد خاطر من خرمی نمی گرددبهار، طوطی رم کرده ای ست از چمنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth