خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر زان شمع باشد تاب خوردهکه او شب باده در مهتاب خورده
۲
دلم بی نغمه ذوق از می نداردگل ما آب از دولاب خورده
۳
بود پرورده ی سرگشتگی دلچو گوهر آب از گرداب خورده
۴
ازان زاهد ندارد ذوق گلشنکه دایم باده در محراب خورده
صفحهٔ ۱ از ۲