خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینیصدخار رفته در پا، از هر گل زمینی
۲
از شوق سجده کردن بر آستانهٔ دوستهر عضو از تن من، چون گل شود جبینی
۳
غافل نیم ز یادت، خاموش اگر نشینمحرف تو بر زبانم، نامی ست بر نگینی
۴
تحسین کارفرما، بهتر ز مزدکار استصد معنی آفرینم، از ذوق آفرینی
صفحهٔ ۱ از ۲