خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۹۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ره آوارگی بختم فکند از دشمنیدر بیابانی که کار خضر باشد رهزنی
۲
از لباس مطربی کز بزم ما بیرون رودسرمه می ریزد چو خاکستر ز رخت گلخنی
۳
عافیت خواهی، مشو آلوده ی مال جهانشمع را باشد بلای جان، لباس روغنی
۴
خلوت حمام را ماند حریم روزگاردر میان خلق از بس عام شد تردامنی
صفحهٔ ۱ از ۳