خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میتپد دل بس که در هجر گل آن رو مرامضطرب شد استخوان چون نبض در پهلو مرا
۲
حسن معنی تا نمود آیینهٔ زانو مراشد بلند از هر سو مو نغمهٔ یاهو مرا
۳
گر به قدر غم به فریاد آیم از بیداد عشقمیشکافد چون جرس درد فغان پهلو مرا
۴
مو به موی پیکرم آیینهٔ معنی نماستتا به دام حیرت آورد آن خم گیسو مرا
صفحهٔ ۱ از ۲