خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لایق نبود کینهٔ چرخ اهل صفا رامعذور توان داشتن این بی سر و پا را
۲
دولت نتوان یافتن از پهلوی خستهرگز نکند کس به مگس صید هما را
۳
صیقل زده تردستی ابرش ز بس امروزآیینهٔ گلشن ز صفا کرد هوا را
۴
از بس نبرد راه به جایی چو شبیه استفریاد دلم طاعت ارباب ریا را
صفحهٔ ۱ از ۲