خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم بود چاره حریف به غم آموخته رابستم از داغ تو بر زخم جگر سوخته را
۲
پردهٔ شرم تو شد حیرت نظارهٔ ماکرده ای جامهٔ آن تن نظر دوخته را
۳
گر خجالت کش رخسار تو نبود گل باغاز کجا آورد این رنگ برافروخته را
۴
زود چون شمع بری راه به سر منزل وصلهادی خویش کنی گر نفس سوخته را
صفحهٔ ۱ از ۲