خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش به جان فکنده رخت آفتاب رازلف تو کرده خون به جگر مشک ناب را
۲
امروز چیزی از نسپاری به خویشتنروز جزاکس از تو نخواهد حساب را
۳
دایم ز درد نقص دل من بر آتش استاینجاست سیخ از رگ خامی کباب را
۴
مستوفی حساب شب و روزت ار شویدانی زمان طاعتت اوقاف خواب را
صفحهٔ ۱ از ۲