شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهر چشم آلوده بود این باده کاندر جام ریختساقی امشب لخت دل چون غنچه ام در کام ریخت
۲
بسکه لبریز طراوت در خرام آمد به باغآبروی صد خیابان گل از آن اندام ریخت
۳
شکوه ای کردم رقم از اشک ریزی های چشمچون ز گل شبنم ز حسرت نامه ام پیغام ریخت
۴
گریه شست آن داغ را کز یاد چشمت داشت دلحیف کز بسیاری باران گل بادام ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth