خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست و بیخود شوخ من افتاده استبر زمین همچون چمن افتاده است
۲
هر که در تعریف خود کوشد مدامبر زبان خویشتن افتاده است
۳
گوهر معنی نمی جویند خلقورنه بیرون از سخن افتاده است
۴
از صفای عارضش لغزیده استدل که در چاه ذقن افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲