خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با اشک تا ز دیده به رویم چکیده استدل عندلیب گلشن رنگ پریده است
۲
دور از خرام سرو تو ماتم سراست باغهر لاله بسملی است که در خون تپیده است
۳
آن بیخودی که محرم بزم وصال اوستبوی گل است یا نفس آرمیده است
۴
در طالع کسی که بود داغ مهر اوچون صبح از نخست گریبان دریده است
صفحهٔ ۱ از ۲