خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتن زخود به دشت جنون هادی من استطومار آه محضر آزادی من است
۲
از جوش درد منبع غم های عالممهر دل که در فغان شده فریادی من است
۳
طرح مرا زمانه ز رنگ پریده ریختعنقا خراب رشک ز آبادی من است
۴
صد کوه قاف را کند از جا چو پرکاهآنجا که زور بازوی فرهادی من است
صفحهٔ ۱ از ۲