خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لخت دل دور از تو امشب در گلوی غنچه استبی تو خوناب جگر صاف سبوی غنچه است
۲
حسن مستور از بت بازار دلکش تر بودآشنایی دلم با گل ز روی غنچه است
۳
خون عشرت بی تو در پیمانه باشد لاله راباده پهلو شکافی در سبوی غنچه است
۴
باز امشب گوییا با دختر صوفی نشستبر زبان عندلیبان گفتگوی غنچه است
صفحهٔ ۱ از ۲