خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برای منصب خاشاک روبی نجف استاگر بهم مژگان را همیشه جنگ صف است
۲
زکشتزار دگر روزی اهل معنی رابرات دانهٔ ما بر قلمرو صدف است
۳
نگاه شوخ تو غافل به سوی من افتدفغان که تیر خطای ترا دلم هدف است
۴
شکست آن در دندان ز بس رواج گهرصدف به بحر ز افلاس سایل به کف است
صفحهٔ ۱ از ۲