خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز وانمود پریشانی ام چو گل عار استکه مشت بسته چو غنچه هزار دینار است
۲
ز مرد کار مجو جز ملایمت در خشمکه چین جوهر ابروی تیغ هموار است
۳
خیال روی تو از بس به دیده صورت بستبه رنگ عکس ز آیینه ها نمودار است
۴
به محفل تو سرش در کف نیاز بوددماغ هر که به رنگ پیا له سرشار است
صفحهٔ ۱ از ۲