خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین نرگس زچشم می پرستش جام یافتسرو هم از نخل قدش خلعت اندام یافت
۲
ماند در دل اضطراب عشقم آخر برقرارچون رگ گل موج می در ساغرم آرام یافت
۳
مدتی چون ماه نو از غم دل خود خورده استهر که از گردون لب نانی به صد ابرام یافت
۴
پرده های چشم او از جوش حیرت خشک ماندرخصت نظاره ات تا دیدهٔ بادام یافت
صفحهٔ ۱ از ۲