خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده استشاه رفت و گردی از دنبال برجا مانده است
۲
تا اثر در روزگار از کوه و صحرا مانده استبر زبانها شهرت شیرین و لیلا مانده است
۳
لاله در صحرا نشان از حال مجنون می دهددر جهان آوازه اش زین طبل سودا مانده است
۴
دست لطف ساقی کوثر مگر بگشایدشنامهٔ دل سر به مهر آرزوها مانده است
صفحهٔ ۱ از ۲