خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قبای پاره نصیبش زچرخ مینایی استهمیشه هرکه چو گل در پی خودآرایی است
۲
بغیر من به خیال کسی گذار مکنبه سیر خلوت دلها مرو که رسوایی است
۳
ز حسن کامل آن دلربایی چار ابروکدام دل که نه در چارسوی رسوایی است
۴
زکوة جلوه مپندار سایه بر خاکمترا که موسم جوش بهار رعنایی است
صفحهٔ ۱ از ۲