خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور از تو هر لبی که می ناب خورده استلب نیست لختی از دل خوناب خورده است
۲
اشکم ز دیدهٔ بیضهٔ طوطی فرو چکدزان حسن سبزه بسکه دلم آب خورده است
۳
ننشست نیم لحظه به بزمم قدح ز دورمی همتم به ساغر گرداب خورده است
۴
مرغابی سرشک جهد چون نگه ز چشمگویی که طبل از دل بیتاب خورده است
صفحهٔ ۱ از ۲