شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دیاری که دلم عاشقی آموخته بودخوی دل آب و هوایش سوخته بود
۲
پرتو شمع برون رفت چو دود از روزنبسکه از جوش حیا چهره ات افروخته بود
۳
رفت چون موج به سیلاب رگ ابر بهارزآنچه امشب مژه از بحر دل اندوخته بود
۴
تا دم از عشق زدم رازدرونم گل کردگویی از تار نفس زخم دلم دوخته بود
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth