خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جنس آسایش متاع کشور بیگانگی استگر فراغت هست با بال و پر بیگانگی است
۲
هر که راه آشنایی را زهر سوبسته استاختلاط خلق با او از در بیگانگی است
۳
تن به جان بهر بریدن آشنایی می کنداین صدف گنجینه دار گوهر بیگانگی است
۴
اطلس در خون طپیدن بالش آمیزش استمخمل خواب فراغت بستر بیگانگی است
صفحهٔ ۱ از ۲