شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش اهل دل دهان خنده زخم تن بس استغنچه را چاک گریبان رخنهٔ دامن بس است
۲
اهل جوهر در لباس لاغری آسوده اندچون صدف پیراهن تن استخوان من بس است
۳
من ز دیدارت به اندک التفاتی قانعمدیدهٔ یعقوبی ام را بوی پیراهن بس است
۴
قانع از بوسیدن رویش به یک نظاره امچیدن گل برنتابد این چمن دیدن بس است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth