خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشوب جهان فتنهٔ ایام همین استشوخی که زدل می برد آرام همین است
۲
مستانه خرامان شده آن شاخ گل امروزای سرو زحق نگذری اندام همین است
۳
نگرفت کسی کام زوصل تو بهرحالگر زاری اگر زورگر ابرام همین است
۴
چندین چه کنی محرم خود باد صبا رادل را به سر زلف تو پیغام همین است
صفحهٔ ۱ از ۱