خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفتبرگ عیشش عندلیبان را پریشان کرد و رفت
۲
مشفق قیقاچی که آن برگشته مژگان کرد و رفتلاله زار سینهٔ ما را نیستان کرد و رفت
۳
رنگ و بویی کز رخ و زلفش نسیم اندوخت دوشصبحگاهان صرف تعمیر گلستان کرد و رفت
۴
شوخ رنگین جلوهٔ من تا از این وادی گذشتدشت را از لاله خون دل به دامان کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲