خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده استزچشم اشک بعینه ستاره افتاده است
۲
زبان سرمهٔ دنباله دار می گویدسیاه مستی چشمش گذاره افتاده است
۳
مرا ز دیدن صبح دوباره شد روشنکه چرخ را نفسش در شماره افتاده است
۴
زجوش موج طراوت ترا زلجهٔ حسنبهار عنبر خط بر کناره افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲