خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برخاک آنچه از مژهٔ ما چکیده استصد آنقدر به دامن دل واچکیده است
۲
صد چشمه ام ز هر بن مو جوش میزندخون جگر ز دیده نه تنها چکیده است
۳
پیوسته در نهاد زمین شور قلزم استبر خاک اشک از مژه ام تا چکیده است
۴
شرمنده ام که خون دل بی ادب چرابر دامنش ز زلف چلیپا چکیده است
صفحهٔ ۱ از ۲