شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاستخان و مان بر هم زنی شوخ بلایی برنخاست
۲
بر سر کوی تو چندانی که نالیدم به دردهیچ از کهسار تمکینت صدایی برنخاست
۳
شب که راهش از خیالت بر دم شمشیر بودپای دل لغزیید و از کس های هایی برنخاست
۴
بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدمزان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth