خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دلی کز دست شد پابست اوستپای بست حسن بالا دست اوست
۲
سوختن صد داغ بر دل در دمیکارهای عشق آتش دست اوست
۳
ناوکش جست از دل و من بی خبرنقد جان مزد صفای شست اوست
۴
نه همین چرخ است ازو در وجد و حالکف به لب آورده دریا مست اوست
صفحهٔ ۱ از ۲