خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جگر در تشنگی جانبخشیی کز آب میبینددل افسردهٔ ما از شراب ناب میبیند
۲
ز بس در گرم سیر آرزو لب تشنهٔ وصل استدلم شد آب و خود را همچنان بیتاب میبیند
۳
کسی کو لعل آن لب را به برگ گل دهد نسبتنشاط مستی می از گلاب ناب میبیند
۴
دل روشن ترا در دیدهات معیوب بنمایدنگون میبیند ار خود را کسی در آب میبیند
صفحهٔ ۱ از ۲