شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو دست جرأتش طرح شکار شیر می‌ریزدگداز اشک خون ز دیدهٔ نخچیر می‌ریزد
۲
چنان گرد کدورت دور ازو در سینه جا داردکه آهم بر زمین سنگین‌تر از زنجیر می‌ریزد
۳
به خاک از بس خیال صورتش با خویشتن بردمبه بام و در غبارم گردهٔ تصویر می‌ریزد
۴
سر و کارم به آتشپاره‌ای افتاد کز خویشچو از گلبرگ شبنم جوهر از شمشیر می‌ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth