خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آینه بی یاری سیماب بی حاصل بودپشت بان حیرت چشم اضطراب دل بود
۲
می رود از بس جوانی زودگویی با خزانچون گل رعنا بهار ما به یک محمل بود
۳
در زمین دل که هست آب و هوایش اشک و آههر قدر تخم امل کارند بی حاصل بود
۴
بر زبان حیرت حسرت نصیبان وصالخان و مال بر باده ده از نامهای دل بود
صفحهٔ ۱ از ۲