شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بودبا چاک پیرهن گل صبحم دمیده بود
۲
می آید از طپیدنش آواز پای اودر موج اضطراب دلم آرمیده بود
۳
بر پای نخل قامت وحشت خوبان نثار کردگلهای لخت دل که به دامان دیده بود
۴
تا انتهای وادی وحشت رسیده استچشمت که از سیاهی مژگان رمیده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth