خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر موج خون به سینه مرا تیغ کین زندآن تندخو ز ناز چو چین بر جبین زند
۲
دور از تو ذرهٔ من دشمن همندهر موج خون به شمع دلم آستین زند
۳
ممنون نیم زگریه که شبهای هجر اوآبی بر آتش دل اندوهگین زند
۴
چشم سفید من چو کف از سر بدر روداشکم چو جوش در جگر آتشین زند
صفحهٔ ۱ از ۲