خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روبرو گردد چو با آیینهٔ شرمین می شودشوخ من چون گل بیک پیمانه رنگین می شود
۲
روز عاشق تیره زآن گیسوی پرچین می شودخواب سخت از طول این افسانه سنگین می شود
۳
خون خود ریزد گلستان بی بهار جلوه اشپنجهٔ گل دور از آنرو دست گلچین می شود
۴
زینت هنگامهٔ ناز از نیاز عاشقستبزمش از پرواز رنگ ما به آیین می شود
صفحهٔ ۱ از ۲