خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زخم ما مباد کسی مرهمی کندما را اسیر ننگ غم بی غمی کند
۲
همسایه را ز پهلوی همسایه فیضهاستخون جگر به زخم دلم مرهمی کند
۳
فانوس بزن تو بی تو ز بس گشته استدر بر چو چرخ پیرهن ماتمی کند
۴
از بهر خشک کردن دامان تر مراروز جزا صد آتش دوزخ کمی کند
صفحهٔ ۱ از ۲